کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آرشیو برای آذر, ۱۳۸۷

عشق منی تو عمر منی تو

Comments Off

کوچولوی معصوم و زیبای من الان تازه از سینما اومدیم که البته تو هنوز به سینما نرسیده بودیم که خوابیدی الانم اینقدر زیبا و معصوم خوابی که دلم نیومد بدون ابراز عشق به تو بخوابم واااااااااااااااای که چقدر دوست دارم فرشته زیبای من توی سینما همش به بابا می گفتم الان اگه بیدار بودی نصف [...]




عیدت مبارک کوچولوی من

Comments Off

امروز عید قربان بود و تو چون فیتیله داشت از همه زودتر بیدار شدی من که راستش هنوز عادت نکردم و از وقتی که برگشتیم زودترین ساعتی که بیدار شدم۱۰ بوده خلاصه امروز تو خیلی خوشحال بودی چون قرار بود عصر با طراوت بازی کنی من فدای این شادی و خوشحالی تو بشم چقدر دنیا [...]




مرور ۱ ماه گذشته

Comments Off

امروز تو و بابایی رفتین سر کار اما من تنبل امروز هم غایب شدم اما الان یدفعه دلم برای تو و بابایی خیلی تنگ شد آخه به بودن کنار شما خیلی عادت کرده بودم و الان که دیدم من و خونه تنهاییم دلم گرفت بهت زنگ زدم و باهات تلفنی صحبت کردم یکم آروم شدم [...]




ایرانگردی مون تموم شد دیگه

Comments Off

عسل من دوشنبه شب ساعت ۱۰ رسیدیم مشهدالبته توی تموم ۴ ساعت حرکت از بیرجند تا مشهد تو خواب بودی و وقتی رسیدیم تازه ما بیدارت کردیم البته برای من و بابایی که بهتر شد چون حسابی با هم خاطرات ۱ ماه را مرور کردیم واااااااااااای چقدر به هممون این ۱ماه خوش گذشت، تمام ثانیه [...]