کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

شیطونک و جشن سه ماهه آخر مهد

کیانا جون جونی امروز جشنت بود و من چقدر لذت بردم از حضور تو از لبخند تو از نگاه تو و از شعرهای زیبای تو

اول برنامه که با صحبتهای دلنشین خانم قدردانی شروع شد و چه زیبا تفسیر کردن دلواپسی های یک مادر را در سپردن او به مهد و چه زیباتر به ما اطمینان دادن دراین سپردن و بعد هم ادامه برنامه با گروه پیش دبستانی ۲ شروع شد که با اینکه زحمت زیادی کشیدن و کلی سرود خوندن اما برای من و بابایی یکمی خسته کننده بود چون ما بی صبرانه منتظر ورود تو بودیم بالاخره بعد از ۱ ساعت نوبت پیش ۱ شد و شما اومدین عقب سالن نشسته بودین من که برگشتم چشمهای جستجوگر و نگاه کمی ناآرام تو را دیدم که دنبال ما می گشتی اما به محض اینکه من و دیدی از ته دل خندیدی واااااااااای چه خنده زیبایی داری فرشته کوچولوی من

خلاصه اومدین و شعرهای دسته جمعی و بعد هم نقشهای تکی را خوندین و اجرا کردین و به نظر من با اینکه تو ۱ ماه غایب بودی از همه قشنگتر می خوندی قربون اون دهن کوچولوی ناز تو بشم که موقع شعر خوندن واقعا دیدنیه و نمی شه چشم از اون لبای کوچولوی ناز تو برداشت و از از همه جذابتر برای من اون ثانیه هایی بود که تو از اون بالا با نگاهت من یا بابایی را پیدا می کردی و همزمان در خوندن لبخند زیبایی را نثار ما می کردی

آخر هم که که نوبت جایزه هاتون شده بود و تو منتظر و ذوق زده بودی که یک اتفاق جالبی افتاد یک لحظه که نوار فیلم بردار تموم شد و می خواست عوض کنه آهنگی گذاشتن و گفتن بچه ها برقصن که توی وروجک اول از همه بلند شدی و شروع به رقصیدن کردی قربونت بشم فقط حیییییییییییییف که ما دوربین نیاورده بودیم و ثبت این لحظه ها را از دست دادیم

عشق مامانی عاشقتم دوست دارم همیشه شاد باشی

اینم کیانا جیگر و بابایی خوش تیپ

کیانا و خانم قدردانی عزیزو پرتلاش

کیانا و مهسا جون مربی مهربون پیش دبستانی

.