کیانا جون جونی امروز جشنت بود و من چقدر لذت بردم از حضور تو از لبخند تو از نگاه تو و از شعرهای زیبای تو
اول برنامه که با صحبتهای دلنشین خانم قدردانی شروع شد و چه زیبا تفسیر کردن دلواپسی های یک مادر را در سپردن او به مهد و چه زیباتر به ما اطمینان دادن دراین سپردن و بعد هم ادامه برنامه با گروه پیش دبستانی ۲ شروع شد که با اینکه زحمت زیادی کشیدن و کلی سرود خوندن اما برای من و بابایی یکمی خسته کننده بود چون ما بی صبرانه منتظر ورود تو بودیم بالاخره بعد از ۱ ساعت نوبت پیش ۱ شد و شما اومدین عقب سالن نشسته بودین من که برگشتم چشمهای جستجوگر و نگاه کمی ناآرام تو را دیدم که دنبال ما می گشتی اما به محض اینکه من و دیدی از ته دل خندیدی واااااااااای چه خنده زیبایی داری فرشته کوچولوی من
خلاصه اومدین و شعرهای دسته جمعی و بعد هم نقشهای تکی را خوندین و اجرا کردین و به نظر من با اینکه تو ۱ ماه غایب بودی از همه قشنگتر می خوندی قربون اون دهن کوچولوی ناز تو بشم که موقع شعر خوندن واقعا دیدنیه و نمی شه چشم از اون لبای کوچولوی ناز تو برداشت و از از همه جذابتر برای من اون ثانیه هایی بود که تو از اون بالا با نگاهت من یا بابایی را پیدا می کردی و همزمان در خوندن لبخند زیبایی را نثار ما می کردی
آخر هم که که نوبت جایزه هاتون شده بود و تو منتظر و ذوق زده بودی که یک اتفاق جالبی افتاد یک لحظه که نوار فیلم بردار تموم شد و می خواست عوض کنه آهنگی گذاشتن و گفتن بچه ها برقصن که توی وروجک اول از همه بلند شدی و شروع به رقصیدن کردی قربونت بشم فقط حیییییییییییییف که ما دوربین نیاورده بودیم و ثبت این لحظه ها را از دست دادیم
عشق مامانی عاشقتم دوست دارم همیشه شاد باشی

اینم کیانا جیگر و بابایی خوش تیپ

کیانا و خانم قدردانی عزیزو پرتلاش

کیانا و مهسا جون مربی مهربون پیش دبستانی






