قرار بود ۱۱ تیر مامان و بابام برن ماشین هارپی که توی تعمیرگاه بود بگیرن و ما با اون بریم دور بزنیم منم شامم را خوردم و آماده شدم ، مامان و بابا دنبالم آمدن رو پنجره عقب به انگلیسی نوشته بود من را عصبانی نکنید آخه ماشین مون مثل یک غول بزرگه !!
پشت ماشین هم به انگلیسی اسمشو یعنی هارپی را نوشته بود
من هارپی رو خیلی دوست دارم چون قرمز و قشنگ و بزرگ است ، با هارپی رفتیک یک عالمه تند بازی که خیلی حال داد و چون ما بالا بودیم همه به ما نگاه می کردن
اون شی رفتیم و آب نارگیل هم خوردیم که خیلی خوب بود بعد هم یک عالمه دور زدیم آنقدر تند می رفتیم که من نمی توانستم حتی اسم یک مغازه هم بخوانم…
روز بعد هم با دایی و سینا باغ بابا بزرگم رفتیم و با هارپی خیلی زود رسیدیم تا ساعت ۷و نیم آنجا بودیم و هم باران بارید و هم کلی با سینا تاب بازی کردیم و بهمون خوش گذشت
بعد آخر شب هم سینما رفتیم که خیلی باحال نبود ولی چون بعد سینما هم ماشین بازی کردیم به من خوش گذشت و کلا یک روز خوب داشتم







Salam be Kiana azizam
Khoshtip Doostdashrani
Mano key mibari Harpy savari ?
می برمتون حالا
من نمیدونستم اینقدر هارپیو دوست داری…
واقعا خیلی عکس قشنگی باهاش انداختی!
آخه کارای خطرناکم مگه دوست داری که اینطوری باهاش عکس گذاشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
خب اره حال میده دیگه
دوست خوبم امیدوارم همیشه بهت خوش بگذره منو هم ببر هارپی سواری
باشه تو رو هم می برم هارپی سواری
عزیزم می دونم که دختر موفقی هستی در کلاس هم شاگرد منظمی بودی. دوستت دارم و دلم برای تو تنگ شده. خاطرات خوب کلاس برای همیشه ماندنی خواهد بود. به امید روزی که بتوانی به آنچه که می خواهی برسی.
دوستت دارم . مینائی