مدت زیادی بود که من توی سایت به دلایل روزمرگی های معمول ، مشغله کاری و تنبلی توی سایت چیزی ننوشته بودم که البته کیانا خانم جبران کردن و خلاصه ای از خاطرات خودشو نوشته که امروز به صورت جداگانه توی سایت وارد می کنم و امیدوارم مامان تنبل دست از تنبلی برداره و اونم یکم فعال تر بشه
نوشته کیانا:
قراربود با هلیا و شهریار به انتالیا برویم که هفت روزه بود .
من از خیلی وقت قبل اون خوشحال بودم که می خواستم از خوشحالی پرواز کنم
در فرودگاه بستنی خوردیم ودر هواپیما خوابیدیم .
وقتی به هتل رسیدیم به ما دستبند هایی دادن که از غذا وامکانات دیگر مجانی استفاده می کردیم.
چند دقیقه بعد به اتاق ها رفتیم اتاق ها خیلی بزرگ و زیبا بودند .
سپس به رستوران برای ناهار رفتیم و غذا ها خیلی خوش مزه بودند و بعد به استخر رفتیم که چون ابش سرد بود زود برگشتیم.
روز دوم هم به همین ترتیب گذشت ولی شب به کنسرت کودکان رفتیم و بعد گروه کودکان برای ما نمایش هایی خیلی خیلی زیبا انجام دادند.
روزهای دیگر هم بیشتر توی هتل بودیم ولی چون هتل بسیار زیبا و بزرگی بود و برنامه های زیادی داشت به ما خیلی خوش می گذشت .
روز برگشت خیلی ناراحت بودیم و دلمون برای گروه نمایش بولکا و نونا خیلی تنگ می شد.






خوشحالم که بهت خوش گذشته دوست کوچولوی نازم بووووووس
دخملم
ایشالا بازم با هم و در کنار سایر دوستان خاطرات خوب دیگه ای رو میسازیم…
از مامانشم بخاطر اینکه خیلی فعاله و سعی می کنه بهترین ها رو برات مهیا کنه خیلی ممنونم و تو هم میدونیم که خیلی خیلی دوسش داری و هواشو داری….
جاتون خالیه و ایشالا برگشتم خاطرات زیبای جدیدی رو خلق می کنیم..
دوستون دارم….
زود برگردی ها
چون دلم دوباره مسافرت خارجی می خواد ه ه ه