نوشته شده توسط : کیانا
قرار بود با هلیا از ۵ تیر تا ۹ تیر با مامان هامون به کیش بریم روزهای اول زیاد به من خوش نگذشت چون پشه دست هامو نیش زده بود و خیلی بد باد کرده بود ولی جاهای خوبی رفتیم ولی مثلا من نمی تونستم دست بزنم و یا خیلی تکونشون بدم .
این بار نمی خوام بگم روز اول …، روز دوم و…همین اول سراغ قسمت های مهمش می رم و قاطی پاتی تعریف می کنم چون آنقدر خوش گذشت که به روزها توجه نکردم.
وقتی به هتل تماشا رسیدیم خیلی قشنگ بود و من هتل و فضای بازش را دوست داشتم یک روز به پارک دلفینها رفتیم در باغ پرندگان همه پرنده ها آزاد بودند کلی فلامینگو دیدیم و در قسمت خزندگان با مار و آفتاب پرست عکس گرفتیم وآفتاب پرست که روی پای من بود شلوارم را ول نمی کرد و آخرم شلوارم سوراخ شد
در قسمت دلفینها حرکت های نمایشی دلفین ها مثلا رد شدن آنها از توی حلقه و رقص شون خیلی جالب بود و آخرهم پرشین شو بود که خیلی خندیدیم و خیلی خیلی خوش گذشت راستی یک هات داگ هم اونجا خوردیم که خیلی خوش مزه بودو بعد از آن هم به جنگ شبانه رفتیم که واقعا خنده دار بود.
یک روز هم به پلاژ رفتیم و کلی شنا کردیم و ماهی دیدیم ما به کنسرت بنیامین هم رفتیم که البته من همش خواب بودم و البته توی خوابم کنسرت رفته بودم
یک روز هم بازار رفتیم که من با پول خودم برای همه سوغاتی خریدم.
ما به نهنگ سفید هم رفتیم که اونجا یکی از بهترین شب ها بود خیلی خندیدیم و خواننده هم داشت که وسط اجرا من خوابیدم همان موقع گفتن بچه ها بیان بالا ، مامانم منو بیدار کرد و بالای سن برای شوخی به من گفتن آخی مامانت زد با کتک بیدارت کرده که بیای اینجا جایزه بگیری و کلی همه خندیدیم اون بالا ما رقصیدیم و بعد به من جایزه دادن که به شوخی گفتن بن خرید متکا
و روز بعد به مشهد برگشتیم با کلی خاطرات قشنگ….






عزیزم دیگه باید کم کم حواست باشه که تو مواظب مامانت باشی…
خیلی خوبه که ۲تایتون اینقدر قوی و باهوش هستید که با برنامه ریزی های خودتون بهترین خاطرات رو ساختین…
راستی چقدر خوشگله اون آفتاب پرسته!
چشاش خیلی قشنگه….
بگم چرا ایقدر قوی و با هوش شدیم
.
.
.
.
.
.
.
چون به باباشش رفتیم دیگه
ببووووسسسس
اووووممممماچچچچ
عزیزم خوشحالم که بهت خوش گذشت ، درسته که خیلی گرم بود ولی خنده ها و خاطرات خوبی که در کنار دوستت داشتی ارزش تحمل گرما را برای من داشت و من برای من هم تجربه خیلی خوب و روزهای پر خاطره ای داشت …