کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

عشق منی تو عمر منی تو

کوچولوی معصوم و زیبای من الان تازه از سینما اومدیم که البته تو هنوز به سینما نرسیده بودیم که خوابیدی الانم اینقدر زیبا و معصوم خوابی که دلم نیومد بدون ابراز عشق به تو بخوابم

واااااااااااااااای که چقدر دوست دارم فرشته زیبای من

توی سینما همش به بابا می گفتم الان اگه بیدار بودی نصف فیلم و عکس گرفته بودی

امروز ظهر که اومدیم دنبالت ناهار رفتیم معین درباری بعد یکسر با هم رفتیم شرکت و ساعت ۵ من وقت دکتر داشتم رفتیم دکتر نامرد هم ساعت ۷ کار منو راه انداخت ولی تو طفلی حسابی خسته شده بودی بمیرم برات بعدش بردمت بازار گوهرشاد عوضش برات کلی کتاب خریدم که جبران مهربونی های بچه گونه تو را کرده باشم تازه بعد می خواستم ببرمت پارک که دیگه خودت گفتی مامان نریم امروز پارک فردا بریم بمیرم من که اینقدر خسته شده بودی

خلاصه توی سینما هم من و بابایی همش دست دستت می کردیم و کلی از اون لبای قشنگ و لپای نرمت بوس خوردیم

خوب بخوابی عروسک قشنگ من و خوابهای خوب خوب ببینی

.