یک شنبه,۲۶ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۰۴:۴۲:۱۹
تعداد بازدید(۷۷)
خیلی وقته که می خوام واست پست بنویسم اما نتونستم… یا پسورد ادمین سایتت یادم نبود یا فرصت نشد یا آخر شب خوابم می گرفت
اما اینبار مصمم شدم که واسه تو کوچولوی پدرصلواتی که اینقدر تازگی ها با کنجکاوی های بچگونت به من و مامانی نشاط می دی مطلب بزارم.
امشب قبل از رسیدن به خونه، سفارش کرده بودی که واست کتاب “جی جی جیغ جیغو” رو از بازار گوهرشاد بگیرم که منم موقع برگشت رفتمو با گشتن تو کلی کتاب، بالاخره پیداش کردم. به نظرم فروشنده تعجب کرده بود چون وقتی جلو مغازش رسیدم، سریع رفتم سراغ پیدا کردن کتاب و وقتی هم پیدا کردم سریع گفتم چقدر میشه و حساب کردمو اومدم بیرون!
راستی الان تقریبا حدود ۲ هفته هست که از سفرمون گذشته و واقعا الان که بهش فکر می کنم می بینم که چه دوران (تقریبا یکماهه) خوبی بود. معمولا آدما وقتی تو خوبی و شادین، قدرشو نمی دونن. چند بار تو شرکت تصمیم گرفتم رسیدم خونه فیلم سفرمون رو سریع آماده کنم اما هی نمیشه و وقت کم میاد ولی الان اینقدر دوست دارم بشینیم با هم فیلم مسافرتمون رو از اول ببینیم
الان که دارم اینو می نویسم ساعت تقریبا ۵ صبحه و تو و مامانی خوابیدین! منم با این ریشام هی میام تو خواب بوست می کنم آخه چیکار کنم تو که تو بیداری کلا به من به راحتی بوس نمیدی!
الهی که خوب بخوابی و زودتر هم این سرما خوردگی لعنتی تو جیگر عسل طلا خوب بشه…





