کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

شعر و غزل نمی تونه وصفت کنه …

کوچولوی فسقلی ما چند روز پیش یکم برف اومد و تو هم که عاشق برف داشتی می رفتی مهدکودک که یک دفعه از تو راه پله صدات اومد واااااااااااای داره برف می یاد چترمو بیارین وکلی ذوق زده شده بودی ولی چه فایده اصلا نشست و همش آب شدولی بازم توی وروجک برف خوری خودت و کردی و کلی برف خوردی

دیروز هم که عید بود از ظهر بیرون بودیم شب تقریبا ساعت ۹ داشتیم می رفتیم خونه دوست بابایی که دیدیم ظاهرا داره خوابت می بره با هزار زور و زحمت بیدارت نگه داشتیم ولی برگشتن که تقریبا ساعت ۱ بود شاد و خوشحال بیدار بودی و کلی دور زدیم تا بخوابی از دست توی ناقلای شیطون

فردا هم که جشن سه ماهه مهدکودکه من که کلی ذوق دارم نقش توت فرنگی هستی این بار تازه ۲ تا شعر قشنگ هم دارین یکی برای مادر یکی پدر خییییییلی خوشگله

کیانای من با تو عظیم ترین شادی ها بهترین شادمانی ها و عمیق ترین خوشی ها را تجربه می کنیم با تو عشق را باشکوه تر از همیشه حس می کنیم و با تو دنیا را هر روز زیباتر می بینیم با تو به تمام آرزوها یمان خواهیم رسید

چه خوبه که تو هستی ، دوستت دارم

.