کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آرشیو برای ۱۳۸۷

با تو خوشم، به تو خوشم، غمها را با تو میکشم

Comments Off

کیانا جون این هفته اونقدر برنامه های جورواجور داشتیم که اصلا وقت نشد بیام چیزی بنویسم آخه بابا مهدی هم اومده بود و یا بیرون بودیم یا شرکت الان تو رفتی خونه طراوات آخه چند وقت بود امتحان داشت و نتونستی بری پیشش بازی امروز کلی ذوق کردی وقتی داشتی می رفتی بابا مهدی هم [...]




عشق، کودکی ، بارون

Comments Off

امشب باز هم ۲تایی تنها رفتیم هپی استارتازه الان برگشتیم به توی وروجک که حسابی اونجا خوش می گذره چند ساعتی اونجا بودیم توی این مدت که داشتی بازی می کردی من به این فکر می کردم که کودک بودن چه زیباست چه عالمی داره عالمه کودکان چه راحت همه چیز را فراموش می کنن [...]




فقط یک نگاه یک نگاه یک نگاه تو

Comments Off

فقط یه نگاه یه نگاه یه نگاه تو به دنیا می ارزه با تو دل من غصه و غم نداره با تو دل من عاشق دنیاست با تو زندگی من چه زیباست کیانا جونی درسته بابایی نیست منم دلتنگ و پر مشغله اما بودن تو باعث می شه از دنیا فاصله بگیرم دیشب خوابم نمی [...]




عشق یعنی وصف یک انسان خوب عشق یعنی….

Comments Off

کیانا جونی دیگه نتونستم امروز طاقت بیارم و باز هم اومدم سراغ نوشتن امروز دلم خیلییییییی زیاد گرفته است دلم برای بابایی خیلی تنگ شده تازه دیشب رفته اما …. من چه طوری ۱۲ روز را بگذرونم…. چه طوری روزها را به شب و شبها را به صبح برسونم طوری که تو هم نفهمی که [...]