کیانا جونم خیلی دوست دارم
امروز خیلی پیشت نبودم صبح تا ظهر که شرکت بودم ظهر بعد از اینکه ناهار خوردم چون بیرون کار داشتم مجبور شدم تو رو بذارم پیش بابا مسعود ، شب که اومدم دنبالت کلی ذوق کردی پریدی بغلم دستای کوچولوتو دور گردنم حلقه کردی و کلی بوسم کردی وااااااااااااااااااای که چه بوسای خوشمزه ای داری دوست داشتم زمان همونجا متوقف می شد و تو همین طوری منو بوس می کردی
بعد هم که تا الان خونه دوست بابایی بودیم که البته تو توی ماشین خوابت برده بود وظاهرا خیلی خسته بودی چون اونجا هم پلک نزدی و خواب خواب بودی
الان که خونه رسیدیم می خواستم حتما این حس خودمو برات منتقل کرده باشم که بدونی چقدر دوست دارم بیشتر از هر چیز و هر کس توی دنیا( البته امیدوارم بابا مهدی حسودیش نشه چون خودش می دونه که دوست داشتن اون متفاوته)
عزیزم تمام لحظه های زندگی من و بابایی تمام بودن های ما یعنی تو
دختر کوچولوی شرین من ،عاشق خنده های شاد تو هستم عاشق گریه های بی دلیلت عاشق لوسی هات عاشق بهانه گیری هات عاشق و عاشق هر لحظه با تو بودنم
دوستتتتتتتتتت دارم دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم





