کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آرشیو برای فروردین ۲۸م, ۱۳۸۷

یادم رفت بگم

بدون نظر

عزیزم متن شمال را که نتونستم کامل کامل کنم و از بازی ها وشیطونی های تو بنویسم حالا عکساشو میذارم تو آلبوم خودش میشه خاطره. فقط اینو میخواستم بگم روز قبل از شمال ۲۰ فروردین بود و برای بابایی تو شرکت کیک گرفته بودیم و کلی باز غافلگیرش کردیم البته چون خاله مهسا تصادف کرده [...]




چه خوش گذشت …

بدون نظر

عسلم تو این ۱۰ روز کلی ماجرا داشتیم که حتی وقت نکردم یک کوچولو چیزی برات بنویسم امروز کلی برات مینویسم اول از همه می خوام از شمال بگم چهارشنبه تا یکشنبه شمال بودیم چقدر خوش گذشت یکی از بهترین سفرهای شمال بود که تا حالا رفته بودیم جالبه با اینکه هوا تقریبا سرد بود [...]