کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

فقط یک نگاه یک نگاه یک نگاه تو

فقط یه نگاه یه نگاه یه نگاه تو به دنیا می ارزه

با تو دل من غصه و غم نداره با تو دل من عاشق دنیاست با تو زندگی من چه زیباست

کیانا جونی درسته بابایی نیست منم دلتنگ و پر مشغله اما بودن تو باعث می شه از دنیا فاصله بگیرم دیشب خوابم نمی برد کلی فکر و خیال توی ذهنم بود بابایی تازه رسیده بود استانبول و فقط یکم تونسته بودیم با هم چت کنیم حسابی کلافه بودم اما وقتی کنار تو خوابیدم دستهای گرم و کوچک تو رو دستم گرفتم آرامش عجیبی پیدا کردم احساس کردم مادر بودن چقدر زیباست و خیلی سریع خوابم برد اینقدر خواب خوبی بود که تا ساعت ۱۱ خوابیدم

راستی دیشب رفتیم سرزمین عجایب خیلی خوش گذشت هم به تو هم به من

امروز تو هم حوصله ات سر رفته بود کلی باهم رقصیدیم ، خندیدیم و ورجه ورجه کردیم من که خسته شدم اما تو هنوز تا من نشستم باز گفتی مامان حوصلم سر رفته چی کار کنم؟!!! منم تو رو به فرشته نجاتم یعنی بازی کامپیوتر سپردم و اومدم اینجا

ناهار هم که بابا مسعود برامون پلو گوشت چرب آورده به به فقط جای بابایی خیلللللللی خالیه…..

.