عزیزم دیگه چیزی به سال جدید نمونده امروز بالاخره قالب سایتت عوض شد گرچه من خونه تکونی ندارم آخه می دونی خونه ما همیشه تکونده است ولی سعی کردم سایت تو تا قبل از عید آماده بشه که البته خانم رضایی و آقای روشندل هم حسابی زحمت کشیدن که دستشون درد نکنه البته هنوز یکم تغییرات و اصلاحاتی داره که اونم سعی می کنم روبه راهش کنم
راستی دیشب چهارشنبه سوری بود که ما ایندفعه هیچ جا نرفتیم آخه ظهر با برو بچه های شرکت رفتیم ناهار بیرون خونه رسیدیم ساعت ۷ شده بود بابایی هم که کار داشت خودمون هم یکمی خسته بودیم نه از رو آتیش پریدیم نه ترقه بازی کردیم خلاصه چهارشنبه سوری نداشتیم
تازه عید برنامه مالزی مون بهم ریخت آخه مامان طلی گذرنامه بابایی بیچاره را گم کرده تازه الان همشون رفتن دوبی خوشگذرونی ما اینجا تنها موندیم مجبوریم عید بریم بیرجند
اما هر چی باشه هر جا باشیم همینکه زمان بیشتری کنار تو می تونیم باشیم بهترین ثانیه های عمرمون خواهد بود
یه چیز دیگه اینکه این ۲روز آخری غایب شدی و مهدکودک نرفتی و اومدی شرکت که کلی بهت خوش گذشت آخه با آقای نائینی حسابی دوست شده بودی کلی بازی کردی و خندیدی جالب اینجاست که بیرون شهر که می خواستیم بریم آقای نائینی را مجبور کردی که بیاد توی ماشین خانمها با رانندگی بنده که با ترس و لرز مجبور شد قبول کنه
توی این عکس آقای نائینی کاملا بارز است








