کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

با تو خوشم، به تو خوشم، غمها را با تو میکشم

کیانا جون این هفته اونقدر برنامه های جورواجور داشتیم که اصلا وقت نشد بیام چیزی بنویسم آخه بابا مهدی هم اومده بود و یا بیرون بودیم یا شرکت

الان تو رفتی خونه طراوات آخه چند وقت بود امتحان داشت و نتونستی بری پیشش بازی امروز کلی ذوق کردی وقتی داشتی می رفتی بابا مهدی هم که رفت شرکت ، من گفتم بیام اینجا یکم بنویسم

می دونی دیروز از ظهر خیلی حالم بد شده بود و توی وروجک هم فهمیده بودی چند بار اومدی بوسم کردی و گفتی مامان می دونی چرا بوست می کنم آخه من خیلی دوست دارم الهی من قربون مهربونی های تو بشم تازه وقتی بابا رفت شرکت من خوابم برد وقتی بیدار شدم دیدم تو داری با خودت بازی می کنی تازه یواش هم حرف می زدی که من بیدار نشم اتاقت هم حسابی خودت مرتب کرده بودی اصلا باورم نمی شد، نمی دونی چقدر دوست دارم

راستی امروز هم از صبح داره برف می یاد آخ جونمی اگه بشینه بریم برف بازی چه کیفی داره تو هم که عاشق برفی صبح کلی ذوق زده شده بودی دیدی برف می یاد می خواستی تو برفا واستی تا آدم برفی بشی

چند روز پیش ارزشیابی مربی مهدکودکت را بهمون دادن در مورد رفتارهای تو چیزی که از همه برام جالب تر بود این جمله مربیت بود: از معدود کودکانی است که حتی چشمهای او محبت را درک می کند

من فدای اون چشمای درشت و قشنگ تو بشم، بوووووووووس بوسسسسسس

.