امشب باز هم ۲تایی تنها رفتیم هپی استارتازه الان برگشتیم به توی وروجک که حسابی اونجا خوش می گذره چند ساعتی اونجا بودیم توی این مدت که داشتی بازی می کردی من به این فکر می کردم که کودک بودن چه زیباست چه عالمی داره عالمه کودکان چه راحت همه چیز را فراموش می کنن دل تنگی ها، ناراحتی ها و تنهایی ها
قبل از رفتن همش بهانه می گرفتی دلت برای دستهای بابا مهدی تنگ شده بود اما اونجا که رفتیم همه چیز فراموش شد و فقط به فکر بازی بودی فارغ از همه چیز چه زیبا قهقه می زدی اونجا چند تا بچه بودن همشون بر خلاف تو تپلیبعد با یکی شون الکلنگ بازی می کردی اینقدر خنده دار شده بودین تو سسسبک اون سسسسسنگین
تازه بایکی از بچه ها بیشتر دوست شده بودی و محل بقیه نمی دادی بعد که اون رفت دیدی تنها شدی رفتی پیش اونا گفتی من که با شما قهر نیستم دوستمو بعد با هم دوست شدین به تو که حسابی خوش گذشت اما من اونجا با اینکه از خنده های تو وبازی های تو خوشحال شده بودم همش احساس تنهایی می کردم با اینکه خیلی گرسنه بودم ولی تنهایی هیچی نتونستم بخورم
امشب بارون اومده بود هوا خیلی خووووووب بود و جای بابایی خییییییلی خالی دوست داشتم بابا مهدی هم باهامون بود و توی این هوای صاف و تمیز ما هم یکم بچه می شدیم….
توی این روزایی که بابایی نیست خیلی خسته شدم از همه چیز اما دیگه چیزی نمونده فکر کنم جمعه دیگه برگرده
کودک من ، کیانای من بخند همیشه بخند همه جا بخند به همه چیز بخند، خنده های تو زیباترین لحظه های زندگی من است
دوستت دارم





