عزیز من گل من عسل من عشق من نمی دونی چقدر دوست دارم چقدر پاک و معصومی چقدر ساده و مظلومی وقتی فشار کارها آزارم می دهد وقتی از دنیا دلگیر می شوم وقتی دلتنگم تنها چیزی که آرومم میکنه بچه شدن با تو است کیانا جون من و بابایی با بودن تو هر روز [...]
آرشیو برای اردیبهشت, ۱۳۸۷
گل مامان دیروز برای اولین بار خودم موهاتو کوتاه کردم بد نشد قیچی خیلی کند بود باید یه قیچی تیز بگیرم بد هنرنمایی کنم ولی بازم خوب بود پشت موهاتم بستم دیگه جیگر جیگر شده بودی رفتیم کلی با هام دور زدیم بهمون خیلی خوش گذشت. امروز روز معلم بود برای مربی هات کادو بردیم [...]
عسل مامان بمیرم من که نمی دونم پشه از کجا اومده تو خونه که دیشب کلی تو رو نیش زده جای نیش شون کلی ورم کرده و درد می کنه از بس گوشتت شیرین و پوستت لطیفه این پشه های لعنتی فقط تو رو نیش زدن تازه یکم هم سرما خوردیو تب داری این شاالله [...]
کیانای من، وقتی به دنیا آمدی با خودم عهد کرده بودم که هیچ وقت اجازه ندم روزگاربا تو بد کنه با تمام قوا جلوی ناملایمتی های دنیا بایستم و از تو محافظت کنم اجازه ندم سختی های زندگی خم به ابروی تو بیاره و یا جبر روزگار اشک به روی گونه های زیبای تو جاری [...]