گل مامان دیروز تو مهدکودک تولدت را گرفتم البته تولد خودت که ۴ آبانه ولی چون همه بچه ها تو مهد تولد می گیرن تو خیلی دوست داشتی که تو مهد برات تولد بگیریم منم از هفته قبل بهت قول داده بودم و دیروز بالاخره برات تولد گرفتیم و چقدر خوشحال شدی هیچ وقت خنده هاتو فراموش نمی کنم چقدر قشنگ بود ذوق های کودکانه ات
بابا مهدی هم تا فهمید تو دوست داری تو تولدش باشی کارهاشو ول کرد و اومد مامان طلی هم همین طور تا فهمید دوست داری اونم باشه خودشو رسوند
منم که مثله همیشه از شوقم اینقدر صبح زود بلند شده بودم و تو رو زود رسوندم که شادی جون گفت هنوز خیلی زوده بچه ها نیومدن ۱ ساعت دیگه شما بیان خوبه فکر کنم هر وقت عروس بشی من از شب قبل تو تالار منتظر مهمونا هستم البته اگه عروست کنم
کیانای من گل زیبای زندگی من دوستت دارم خنده هایت و گریه هایت را دوست دارم اشک ها و لبخندهایت را دوست دارم آشتی کردن و قهرهایت را دوست دارم و خلاصه هر جور که باشی دوستت دارم تا تو با من هستی وجودت به من اراده ای می دهد که خوبی های زندگی را ببینم و با بدی های آن بستیزم و باور کنم که دنیا با وجود تو زیبا خواهد ماند وقتی در کنار تو هستم غرق زیبایی هستم سرشار از نشاط هستم پرنده ای هستم آزاد در اسمان صاف و آبی رنگ کودکانه تو ، کودک من کودک زیبای من از تو متشکرم که دنیای من را تا این حد زیبا کردی

اینم عکس دوست های مهدکودکت

من و کیانا و مربی ات فاطی جون

کیانا و مامان طلی

کیانا و بابا مهدی





