کیانای من، وقتی به دنیا آمدی با خودم عهد کرده بودم که هیچ وقت اجازه ندم روزگاربا تو بد کنه با تمام قوا جلوی ناملایمتی های دنیا بایستم و از تو محافظت کنم اجازه ندم سختی های زندگی خم به ابروی تو بیاره و یا جبر روزگار اشک به روی گونه های زیبای تو جاری کنه ولی الان دریافتم که من توان مقابله با روزگار را ندارم منی که اجازه می دهم روزگار به راحتی با من بد تا کنه منی که قدرت مقابله با دنیای خود را ندارم چگونه می توانم برای تو دنیا را زیبا کنم منی که وقتی خود در پیچ و خم های زندگی سردرگم هستم دل کوچک تو را نیز به درد می آورم و قلب کوچکت را می شکنم منی که در هر سختی به تو پناه می آورم و در کنار تو آروم می شم و با تو انرژی ادامه می گیرم چطور می خواهم در فردایی که دنیا بی رحم تر می شود پشتوانه تو باشم!!
پس باز مثل همیشه به او پناه می برم به او که خالق تمام لحظه ها ست به او که غم را آفرید کسی که مادر را آفرید و عشق مادری را در نهاد او نهفت
پروردگارا تمام اشکها و غمهای کیانا را از آن من کن تا لحظه ای اشک و غصه او را نبینم.پروردگارا من طاقت دیدین اشک یا غصه دخترم در هر سنی که باشد در هر شرایطی که باشد و با هر کسی که باشد ندارم
خدایا به من قدرت بده که هر چیزی برای من پیش آمد خودم باعث رنجش دخترم نشم.
کیانای عزیزم تو نیز بزرگ می شوی دوست دارم قوی باشی سعی کن در غمهایی که از توان تحمل آدمی خارج است تنها به خدا پناه ببری و مطمئن باش که خدا بهترین را برای تو می خواهد.
کیانای من دوست ندارم هیچ وقت زشتی زندگی را ببینی همیشه بخند و شاد باش، دوستت دارم





