عزیزم ، عشقم ، عمرم ، جونم، نفسم، زندگیم دوستت دارم امروز از صبح که شرکت رفتم فشار کارا خیلی زیاد بود یکی از مشتری های عوضی هم بی خودی اعصابمو بهم ریخت و چند تا مشکل دیگه هم پیش اومده بود که حسابی هم درگیر شده بودم هم خسته هم کلافه ساعت ۲ اومدم دنبالت تو هم با خودم آوردم شرکت تا بتونم کارها را راست و ریس کنم تو هم دیگه آخراش حوصلت سر رفته بود و الکی بهونه گیری می کردی که البته حق داشتی صبح زود بلند شده بودی و تو هم خسته بودی منم هر چی سعی کردم باهات کنار بیام نشد که نشد آخر کاری که نباید می کردم کردم و سرت جیغ زدم بعد که رفتم تو اتاق صدای تو رو میشنیدم که می گفتی حالا که دعوام کردی به بابا می گم تو رو عوض کنه یک مامان دیگه مهربون برام بیاره به بابا می گم که دیگه بفهمی دعوا کردن یعنی چی دیگه هم هر وقت چنگت بزنم بعدش نمی گم چه مامان مهربونی دیگه اصلا برات نقاشی های خوشگل نمی کشم دیگه….. خلاصه همین جور پشت سر هم من و مثلا با حرفات تنبیه می کردی از حرفات خندم گرفته بود ولی از کار خودم هم بیشتر ناراحت می شدم البته چند دقیقه بعد باهم آشتی کردیم قربون اون چشمات بشم که تا یکم گریه میکنی کاسه خون می شه الهی درد و بلاهات بخوره تو سر دشمنات نه بخوره تو سر این مشتری که صبح الکی اعصاب خورد کرد…
خلاصه منم دیگه با اینکه هنوز کارام تموم نشده بود ولی بی خیال کار شدم و با اینکه حوصله نداشتم و خسته بودم ولی به خاطر تو اومدیم خونه حاضر شدیم و با هم رفتیم خونه مامان طلی که مهمونی داشتند که یکم روحیه مون عوض بشه
الان هم که برگشتیم کلی ماساژت دادم و غصه خوندم برات که خوابیدی مثل فرشته های کوچولو خوب بخوابی خوابای رنگی ببینی کیانای من
بابایی هم که هنوز برنگشته منم دلم گرفته
چه خوبه که تو رو دارم چه خوبه که تو کنارم هستی چه خوبه که همیشه خندان و پر نشاط هستی تنها یک بوس کوچولوی تو من و پر انرژی و شاد می کنه وقتی بهم می گی مامانی دوستت دارم انگار تموم دنیا مال منه واقعا هم همین طور است تا تو را دارم غم ندارم بی خیال دنیا کیانا رو عشقه
تو تنها دلیل من برای بی دلیل شاد بودن هستی





