کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

دوست دارم سبد سبد

عزیز من گل من عسل من عشق من نمی دونی چقدر دوست دارم چقدر پاک و معصومی چقدر ساده و مظلومی وقتی فشار کارها آزارم می دهد وقتی از دنیا دلگیر می شوم وقتی دلتنگم تنها چیزی که آرومم میکنه بچه شدن با تو است کیانا جون من و بابایی با بودن تو هر روز بیشتر از قبل درمی یابیم که خدا چقدر ما را دوست داشته و به ما نزدیک است با تو عظمت عشق را احساس می کنیم.

دیروز مامان طلی و بابا مسعود از مکه اومدن کلی سوغاتی بارون شدی از یکی از پیراهنات خیلی خوشت اومده بود امروز هم که تو مهدکودک جشن داشتی آخر همونو پوشیدی با کفش پاشنه بلند دیگه واقعا فرشته شده بودی

دنیای عجیبیه دنیای تو چه ساده گریه می کنی و با چه سرعتی اشکهایت سرازیر می شود و چه ساده تر فراموش می کنی و لبخند می زنی اما من حتی گریستن های بی دلیل تو ناراحتم می کنه می ترسم از اینکه اینقدر حساس و عاطفی باشی و دنیای فردا نتواند تو را بخنداند دوست دارم وقتی بزرگ می شوی به راحتی بتوانی از خودت دفاع کنی خودت را بیشتر از همه دوست داشته باش فقط به دنیا و پیشامدهای آن بخند تو این حالت هم خودت زیباتر می شی هم دنیا، آینده زیبای تو آرزوی من و بابایی است

راستی احتمالا تو ماه دیگه یک مسافرت خیلی خوب دیگه هم می ریم مطمئنا به تو که خیییییییلی خوش می گذره دیگه برم سر کارام فعلا بوووس بوس

.