کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آرشیو برای ۱۳۸۷

ایرانگردی مون تموم شد دیگه

Comments Off

عسل من دوشنبه شب ساعت ۱۰ رسیدیم مشهدالبته توی تموم ۴ ساعت حرکت از بیرجند تا مشهد تو خواب بودی و وقتی رسیدیم تازه ما بیدارت کردیم البته برای من و بابایی که بهتر شد چون حسابی با هم خاطرات ۱ ماه را مرور کردیم واااااااااااای چقدر به هممون این ۱ماه خوش گذشت، تمام ثانیه [...]




بیرجند رسیدیم

Comments Off

کیانای عزیزم دیگه به آخرای ایرانگردی رسیدیم البته این آخری یکم مشکلات بد کاری پیش اومد که فکر من و بابایی را مشغول کرد راستی هر کاری کردم این بیرجند از توی لیست شهرهای ایرانگردی مون حذف بشه نشد از هر مسیری که می خواستیم برگردیم ناچار به گذشتن از بیرجند بودیم البته اینجا خوش [...]




چابهار شهر یادها و خاطره ها

Comments Off

این بار می خوام قبل از مرور خاطرات این چند روز خدا را شکر کنم که بدونه من توی خوشی ها و شادی ها هم به یادش هستم من توی تمام این لحظات زیبای مسافرت البته نه تمام دقایقش اما شاید در بیشترین روزهایش غرق در شکوه و عظمت قدرت او بودم خدایی که زیبایی [...]




رسیدیم به قشم گردی…

Comments Off

خوب خسته نباشی کوچولو الان از دریا می یام آهان بذار اول یکم از اهواز تا رسیدن به قشم بگم از اهواز تصمیم گرفتیم بریم بندر بوشهر ولی بین راه از بس جاهای مختلف نگه داشتیم تقریبا عصر رسیدیم بندر گناوه و یک دفعه تصمیم گرفتیم اونجا بمونیم یک هتل خوب البته به نسبت گناوه [...]