کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آرشیو برای آذر, ۱۳۸۷

بیرجند رسیدیم

Comments Off

کیانای عزیزم دیگه به آخرای ایرانگردی رسیدیم البته این آخری یکم مشکلات بد کاری پیش اومد که فکر من و بابایی را مشغول کرد راستی هر کاری کردم این بیرجند از توی لیست شهرهای ایرانگردی مون حذف بشه نشد از هر مسیری که می خواستیم برگردیم ناچار به گذشتن از بیرجند بودیم البته اینجا خوش [...]




چابهار شهر یادها و خاطره ها

Comments Off

این بار می خوام قبل از مرور خاطرات این چند روز خدا را شکر کنم که بدونه من توی خوشی ها و شادی ها هم به یادش هستم من توی تمام این لحظات زیبای مسافرت البته نه تمام دقایقش اما شاید در بیشترین روزهایش غرق در شکوه و عظمت قدرت او بودم خدایی که زیبایی [...]