کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آرشیو برای شهریور, ۱۳۸۷

خدایا سپاس …

Comments Off

خدایا خداوندا تو بزرگی و من کوچک تو بخشنده ای و من ناسپاس تو راهی و من گمراه تو رحیمی تو رحمانی تو دوستی تو رفیقی تو پناهی تو صبوری تو بخشنده ای و من بنده گناهکار توام… من همون بنده ناسپاسی هستم که در روزهای بی دغدغه خود در لحظه های آرام خود بعضا [...]




عشق یعنی تو…

Comments Off

کیانا جون جونی از آخرین نوشته تو اتفاق های زیادی افتاد که اصلا فرصت نکردم بنویسمشون مثلا نی نی عمو مجید بدنیا اومد و ما برای مراسم تا بیرجند رفتیم و چه مسافرتی هم شد ماشین بابایی که فهمیده بود می خواهیم اونجا جاش بذاریم تو راه برامون کلی خاطره ساخت که هیچ وقت فراموشش [...]




اگه گفتی این عکس چیه؟!

Comments Off

کیانا خانم گل اگه گفتی این عکس کنار عکس چیه؟ تا تو یکم فکر کنی من برات از دیروز بنویسم… بابا مهدی جمعه آخر شب اومد ولی شما خواب بودین و صبح که بیدار شدی کلی خوشحال و ذوق زده شده بودی به اندازه یک دنیا توی دل کوچولوت حرف داشتی تا برای بابایی تعریف [...]