کیانا جون جونی از آخرین نوشته تو اتفاق های زیادی افتاد که اصلا فرصت نکردم بنویسمشون مثلا نی نی عمو مجید بدنیا اومد و ما برای مراسم تا بیرجند رفتیم و چه مسافرتی هم شد ماشین بابایی که فهمیده بود می خواهیم اونجا جاش بذاریم تو راه برامون کلی خاطره ساخت که هیچ وقت فراموشش [...]