کیانا جون ماشاااله خیلی سریع داری توی ژیمناستیک پیشرفت می کنی حالا که تو علاقه مند شدی باز من پر از تردید و دلهره شدم می ترسم که مبادا دستت بشکنه نکنه یک وقت سرت به جایی بخوره و هزارتا ترس دیگه که هر کدوم منو به یک شکل آزار می ده ، امروز مربیت [...]
آرشیو برای مرداد, ۱۳۸۷
دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقتش روشنی بخش قلب من است دلم برای کسی تنگ است که چشمهایش موج امید است دلم برای کسی تنگ است که عشقش به زلالی دریاست دلم برای کسی تنگ است که بی حضور او زندگی برایم بی معنی است… کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری [...]
امشب و بی تو چه طوری بگذرونم امشب بی نفسهای تو چه طوری بخوابم امشب بی نگاه تو چه طور آروم باشم آه کیانای بی معرفت آخه چه طوری دلت اومد مامانت و تنها بذاری مگه نمی دونی من بی تو نمی تونم نفس بکشم آخه مگه دلت برای بابایی تنگ نشده بود مگه نمی [...]
خدایا خیلی کلافم نمی دونم چی کار کنم از یک طرف نگران آینده کیانام از طرف دیگه نمی دونم الان باید چه طوری باهاش رفتار کنم چه کاری خوبه چه کاری بد، خدایا مادر بودن خیللللللللللییی سخته ، نمی دونم فقط برای من اینجوریه یا بقیه مادرها هم همین مشکلاتو داشتن!! کیانا خانم گل امروز [...]