کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

کوچولوی ورزشکار من

کیانا جون ماشاااله خیلی سریع داری توی ژیمناستیک پیشرفت می کنی حالا که تو علاقه مند شدی باز من پر از تردید و دلهره شدم می ترسم که مبادا دستت بشکنه نکنه یک وقت سرت به جایی بخوره و هزارتا ترس دیگه که هر کدوم منو به یک شکل آزار می ده ، امروز مربیت گفت من بیرون باشم چون ظاهرا وقتی نیستم تو بهتر کار می کنی منم که دلم نیومد بیرون برم نیم ساعتی توی ماشین با خودم کلنجار رفتم به اینور و اون ور زنگ زدم ولی دیدم نمی شه دلم اونجاست برای همین یواشکی اومدم و از پشت در تو را نگاه می کردم تقریبا یک ساعت همین جوری پشت در بودم ولی با هر بار حرکت تو صد بار می مردم و زنده می شدم آخه دست های به این ظریفی تو واقعا می تونه این تمرین های قدرتی را انجام بده ولی خداییش خیلی به نسبت اینکه تا حالا ورزش نکرده بودی و با اون برخورد روزهای اولت پیشرفت داشتی فکر کنم دستهات هم قوی شده حالا جالب اینجاست که تو خونه می خواهی به من آموزش بدی تو می شی مربی و من شاگرد تمام کارها را مو به مو انجام می دی وبعد از من می خواهی که انجام بدم تازه به من میگی که تو پاهاتو ببر بالا من میگیرم آخه فسقلی مگه تو زورت به من می رسه …

راستی بابا مهدی هنوز نیومده و تو هم داری کم کم بهونه گیری های دلتنگیتو شروع می کنی بابا مهدی هم امروز خیلی دلش گرفته بود اونجا خیلی تنهاست و دلش تنگ شده

مهدی عزیزم مهدی خوبم اینجا هم بدون تو به ما خیلی سخت می گذره ما هم مثل تو دلتنگ هستیم می دونی درسته سخته ولی یک چیزش با ارزشه و اونم اینه که این دقایق عشقی زیباتر ومستحکم تر را برایمون به همراه داره عشق من بیشتر از همیشه عاشقت هستم بیشتر از همیشه دوستت دارم و بیشتر از همیشه باورت دارم

.