کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آرشیو برای شهریور, ۱۳۸۷

تو همه زندگی من هستی

Comments Off

کیانا جونم امروز نرفتم شرکت می خوام تمام امروز فقط فقط برای تو باشم با تو باشم به خاطر تو باشم می خوام امروز همه جا که دوست داری ببرمت و کلی بهت خوش بگذرونم به خدا خودم هم خسته شدم از کارها، خسته خسته ام ، اما می خوام امروز با نیروی عشق تو [...]




چقدر سریع می گذرد!!

Comments Off

کیانا کوچول موچولوی من زمان چقدر برق آسا گذشته و می گذرد دیشب که مهمون داشتیم و فیلم بدنیا اومدنت را داشتیم می دیدیم تموم لحظه های اون روز جلوی چشمم اومد همه حس و حالها دقیقا یادم بود انگار همین دیروز بود …. شب قبل از بدنیا اومدن با بابا مهدی توی بیمارستان بودیم [...]




اولین نوشته من…

Comments Off

بالاخره اولین نوشته خودم رو شروع کردم… میدونی واقعا از اینکه اینقدر دیر شروع کردم خیلی ناراحت بودم و حتی این ناراحتی و گذشت زمان باعث می شد که شروع اولین پست برام خیلی سخت تر بشه اما شروع کردم البته اینو بگم که واسه دلگرمی خودم و اینکه از نگهداری اطلاعات سایت تو مطمئن [...]




اولین نوشته تو

Comments Off

چند روز پیش دوستت نقاشی برای تو کشیده بود و اسم خودش هم زیر اون نوشته بود وقتی نقاشی را بهم نشون دادی احساس بدی پیدا کردم احساس اینکه به تو و رشد تو توجهی ندارم احساس کردم در انجام وظیفه هایم نسبت به تو کوتاهی کردم و خلاصه با خودم تصمیم گرفتم (البته این [...]