کیانا کوچول موچولوی من زمان چقدر برق آسا گذشته و می گذرد دیشب که مهمون داشتیم و فیلم بدنیا اومدنت را داشتیم می دیدیم تموم لحظه های اون روز جلوی چشمم اومد همه حس و حالها دقیقا یادم بود انگار همین دیروز بود ….
شب قبل از بدنیا اومدن با بابا مهدی توی بیمارستان بودیم من کلی ذوق داشتم و خوشحال بودم بابا مهدی اما یکم نگران قشنگ یادمه که خورشت کرفس شام برامون آوردن آخرین شام ۲نفری مون شامی بود که بابا مهدی اصلا دوست نداشت
می دونی اون سال ماه رمضون بود که تو بدنیا اومدی الان هم تو ماه رمضون هستیم راستشو بخواهی اصلا این ماه را دوست ندارم خیلی ماه دلگیرو کسل کننده ای است اما اون سال ورود تو این ماه را برای ما خیلی زیبا کرده بود
یادش بخیر چه صبحی بود کلی خوشگل کرده بودم تو اطاق عمل همه می گفتن که معلومه حسابی خوشحال و منتظری …
معلومه ۹ ماه انتظار کم نیست اون ۹ ماه برای من که مثل ۹ قرن طولانی بود خلاصه تو اومدی و با خودت برکت آوردی واقعا خوش قدم بودی
حس غریبی بود اولین لحظه به هوش آمدنم
پر از درد بودم و بدتر این بود که تو از من دور شده بودی تنها شده بودم منی که ۹ ماه ثانیه به ثانیه با تو نفس کشیده بودم با تو زنده بودم در عرض کمتر از ۱۰ دقیقه از تو جدا شدم
اما همین که تو را در آغوش من گذاشتن آروم شدم آه چه لحظه زیبایی بود حس مادر بودن شگفت انگیز بود درد ، تنهایی همه چیز فراموش شد فقط تو بودی و یک دنیا احساس زیبا که نثارم کردی
امروز هم می بینم که تو قد می کشی بزرگ میشی و بی نیاز تر از دیروز به من ، می دونم که روزی باز هم بزرگ تر می شوی بی نیازترو دورتر
اما این را هم می دونم که اون لحظه هم باز زیبا خواهد بود با حسی متفاوت
کیانای من عشق من زندگی من شاد باش که از شادی تو دلشادم تا تو شادی از غم هر دو جهان آزادم لذت زندگی من همه خورسندی توست
دوستت دارم
خدایا سپاس تو را برای همه زیباییهای قشنگ زندیگیم
راستی دیشب خودت هم برای اولین بار فیلم بدنیا اومدنت را دیدی محو تماشا شده بودی من یک لحظه می خواستم حواستو پرت کنم که نبینی اما بهم گفتی نکن می خواهم ببینم و با دقت تمام صحنه ها را دیدی جایی که داشتن بند نافت را می بریدن حسابی علامت سوال شده بودی و من به زبان ساده برات توضیح دادم که وقتی تو شکم من بودی این مثل نی بوده که تو از توش غدا می خوردی فک کن چه نی بزرگی





