کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آرشیو برای تیر, ۱۳۸۷

دختر کوچولوی خوشگل ما

Comments Off

راستی جمعه موهای خوشگلتو کوتاه کردیم حالا شدی مثل پسرا امروز هم که مهدکودک رفته بودی ظاهرا یکی از بچه ها بهت گفته پسر شدی تو هم کلی ناراحت شده بودی خدا انشاالله کچلش کنه که تو رو ناراحت کرده می دونی چند تا انتخاب برات گذاشته بودم و تو از بین اونها مو کوتاه [...]




سالگرد ازدواج من و بابائی

Comments Off

امروز سالگرد ازدواج من و بابایی است از اونجایی که چند وقت کار و بار شرکت زیاد شده و از طرفی یک سری مشکلات خاص تو شرکت پیش اومده بود حسابی فکرمون درگیر بود ولی خوشبختانه باز هم ازدیاد کارها و مشکلات باعث نشد که این روز خاص را فراموش کنیم و چون بابایی به [...]




مرد رویاهای هر لحظه ام ، روزت مبارک

Comments Off

امروز روز مرد و روز پدر است که البته من بازم کادوم زودتر آماده شده بود و نتونستم تا امروز صبر کنم و کادومو روز شنبه دادم و باز هم بابائی را طی یک مراسم عجیب غافلگیر کردیم از اونجایی که بابائی یک مدت تو فکر آکواریم بود و خیلی دوست داشت منم فرصت را [...]




بهونه گیر مامان

Comments Off

نمی دونم چرا بعضی وقتها روز که بیدار می شی رو دنده بهونه گیری هستی و واقعا گاهی وقتها کلافم می کنی مثلا همین امروز مامان قدسی که می خواست بره (آخه چند روزه از مکه اومدن و خونه ما هستن ) من که خداحافظی کردم تو زدی زیر گریه که من خداحافظی تو رو [...]