راستی جمعه موهای خوشگلتو کوتاه کردیم حالا شدی مثل پسرا امروز هم که مهدکودک رفته بودی ظاهرا یکی از بچه ها بهت گفته پسر شدی تو هم کلی ناراحت شده بودی خدا انشاالله کچلش کنه که تو رو ناراحت کرده
می دونی چند تا انتخاب برات گذاشته بودم و تو از بین اونها مو کوتاه کردن اونم با مامان طلی را انتخاب کردی و منم علی رغم میلم تو رو بردم و مامان طلی موهای خوشگل تو را کوتاه کرد البته این جوری هم خیلی جیگر شدی بابائی که عاشقتر شده با این موهای تو و یک سره قربون صدقه تو میره
ولی خنده دار اینجاست که دیروز پیرهن صورتی که خیلی دوست داری رو پوشیده بودی و بعد اومدی پیش من و بهم گفتی مامان این لباسه دیگه به موهام نمی یاد چیکار کنم کلی خندم گرفته بود ولی خودم کنترل کردم و بهت تل صورتی دادم که بزنی
آخه من فدای تو بشم عسلی مامان، نمی دونی که من چقدر تو رو دوست دارم خنده من کار من زندگی من وجود من همه و همه محتاج یک نگاه توست تو تنها دلیل ما برای زندگی و زیستن هستی دوستت داریم بیشتر از اون چیزی که فکر می کنی
وقتی داشتیم میرفتیم برای کوتاه کردن موهات

اینم پشت موهای بلندت

ببین چه ناز و شیطون شدی نقلکم







