کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

اگه گفتی این عکس چیه؟!

کیانا خانم گل اگه گفتی این عکس کنار عکس چیه؟

تا تو یکم فکر کنی من برات از دیروز بنویسم…

بابا مهدی جمعه آخر شب اومد ولی شما خواب بودین و صبح که بیدار شدی کلی خوشحال و ذوق زده شده بودی به اندازه یک دنیا توی دل کوچولوت حرف داشتی تا برای بابایی تعریف کنی و بابایی هم که دلش حسابی تنگ شده بود بهت مرخصی داد و نبردت مهدکوک تا با تو باشه شب هم سرزمین عجایب رفتیم و اونجا یک عروسک و یک واکی تاکی برنده شده

حالا بریم سر ماجرای این عکس حدس زدی این کدوم شیرین کاریت هست؟!

از ظهر دیروز شروع می کنم بابا مهدی که خیلی خسته بود بعد از ناهار خوابید و منم مشغول انجام چند تا کار کامپیوتری بودم تو هم مشغول بازی کردن تو هال بودی بعد از چند ساعت که اومدم ازت خبر بگیرم دیدم مشغول نقاشی کردن هستی اونم کجا…..

بله اینم شما واین هم شیرین کاریتون !! بابا مهدی را خواب گیر آوردی و شروع به نقاشی کشیدن روی پشت بابا کردی اینم شما بعد از اتمام تابلوی زیباتون!!

.