امروز آخرین امتحان کلاس اول را دادی و تعطیل شدی چقدر زود می گذرد زمان …. کیانای من شیرینی نوشته های تو با دست خط کودکانه ات بهترین لحظه های اولین سال تحصیلی ات برای من و بابا بود اولین دوستت دارم را که برای ما نوشتی هیچ وقت فراموش نمی کنیم اولین نامه ای [...]
آرشیو برای ۱۳۹۰
امروز قشنگترین روز بود ، جشن شور و شوق کودکانه، جشن خواندن و نوشتن ، جشن الفبا کیانای من، معتقدم به اینکه کلاس اول یکی از بهترین سالهای تحصیلی است اینکه با قلم آشنا شدی اینکه یاد گرفتی دوست داشتن و عشق را بنویسی اینکه دریچه دیگری از زیبایی زندگی برایت گشوده شد امروز مثل [...]
کیانای من بابا مهدی ظهر رفت و باز بعد از مدتها دوباره تنها شدیم حس عجیب دلتنگی هربار برای من بیشتر می شود، اشکهای بی دلیل، بغضهای بی بهونه، چشمهای خیس و پنهون کردن همه اینها تا دل کوچیک تو نگیره خیلی سخته…. دیروز تولد بابا مهدی بود وازاونجا که جمعه با بچه های شرکت [...]
امسال عید هفته اول بیرجند بودیم و هفته دوم که برگشتیم هرروز مهمونی بودیم خیلی خوش گذشت از ناهار تا عصر هر روز یک جا بودیم و دیروز هم که روز آخر تعطیلات بود همه با هم باغ رفتیم اونم با لوسی ، چند روزی می شه که بابا مهدی برات یک سگ خریده همین [...]