کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آرشیو برای ۱۳۹۰

خداحافظ کلاس اول

بدون نظر

امروز آخرین امتحان کلاس اول را دادی و تعطیل شدی چقدر زود می گذرد زمان …. کیانای من شیرینی نوشته های تو با دست خط کودکانه ات بهترین لحظه های اولین سال تحصیلی ات برای من و بابا بود اولین دوستت دارم را که برای ما نوشتی هیچ وقت فراموش نمی کنیم اولین نامه ای [...]




جشن الفبا

بدون نظر

امروز قشنگترین روز بود ، جشن شور و شوق کودکانه، جشن خواندن و نوشتن ، جشن الفبا کیانای من، معتقدم به اینکه کلاس اول یکی از بهترین سالهای تحصیلی است اینکه با قلم آشنا شدی اینکه یاد گرفتی دوست داشتن و عشق را بنویسی اینکه دریچه دیگری از زیبایی زندگی برایت گشوده شد امروز مثل [...]




بی تو دلم می گیره….

بدون نظر

کیانای من بابا مهدی ظهر رفت و باز بعد از مدتها دوباره تنها شدیم حس عجیب دلتنگی هربار برای من بیشتر می شود، اشکهای بی دلیل، بغضهای بی بهونه، چشمهای خیس و پنهون کردن همه اینها تا دل کوچیک تو نگیره خیلی سخته…. دیروز تولد بابا مهدی بود وازاونجا که جمعه با بچه های شرکت [...]




عید ۱۳۹۰ با لوسی دوست داشتنی

بدون نظر

امسال عید هفته اول بیرجند بودیم و هفته دوم که برگشتیم هرروز مهمونی بودیم خیلی خوش گذشت از ناهار تا عصر هر روز یک جا بودیم و دیروز هم که روز آخر تعطیلات بود همه با هم باغ رفتیم اونم با لوسی ، چند روزی می شه که بابا مهدی برات یک سگ خریده همین [...]