کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

حج نامه…

دیروز از مکه برگشتیم…
برای من سفر خوبی بود ، سعی کردم به دور از اعتقاد و افکار دیگران از این موقعیتی که برایم پیش اومده بود استفاده کنم و بیشتر با خدای خودم خلوت کنم کاری به دیگران نداشتم به جز مراسم احرام سایر روزها برای خودم و با خودم بودم البته در کنار تو…
حس عجیبی بود حتی در خانه خدا هم بی تو حس تنهایی می کردم اما وقتی تو کنارم بودی وقتی دستهای کوچک تو توی دستهایم بود آرامش خاصی داشتم دعا کردن با تو و کنار تو برایم خیلی لذت بخش بود…
درمدینه هنگام وداع با مسجد پیامبر،مداح که با سوز و گداز سعی داشت حس دلسوزی مردم را تحریک کند و اشک همه را در بیاورد و یا مردمی که شاید بی توجه به حرفهای مداح فقط بسته به تن صدایش آه و ناله هایشان زیاد می شد از نظر من صحنه تاسف باری بود که تا چه حد طوطی وار می توان بود…
و من تاثیرگذارترین جمله را از زبان تو شنیدم وقتی توی چشمهایت اشک بود در جواب من که پرسیدم چی شده خیلی ساده بدونه هیچ توضیح و یا داستان اضافی گفتی دلم برای حرم پیامبر تنگ می شه….
در طواف وقتی پا به پای ما با تمام خستگی ها بدون هیچ اذیتی گام بر می داشتی وقتی دستها و پاهای کوچکت را می دیدم وقتی نماز می خواندی تنها جمله ای که می توانستم با خدای خود داشته باشم تشکر بود تشکر از اینکه معجزه زیبایش کنارم هست
شاید یکی از مسایلی که به وفور در مدینه و مکه شاهدش بودم حس خودخواهی و مردم آزاری افرادی بود که برای زیارت آمده بودن هنگام نماز در مساجد یا حرم چندین بار اشک تو را در آوردن چون بی توجه به اطراف و انسانهای دور و برشان فقط به فکر این بودن که با هل دادن و یا زور جایی برای نماز خواندن خودشان پیدا کنن و ساعتها بشینند و هزاران رکعت نماز بخونند، واقعا خدا این را می خواهد ؟؟؟!!! فقط کمی تفکر کافی است و توی کودک با یک سوال نشون دادی که عاقلانه تر و عمیق تر از خیلی ها خدا را باور داری :
مامان مگر اینها نیومدن پیش خدا که کار خوب و ثوابی کرده باشن پس چرا اینقدر کارهای بد و زشت می کنن؟؟؟؟…..

اعتقاد من این است که هر گوشه ای از این جهان خاکی می توان نشست و با خدا دردل کرد اینجا و اونجا فرقی نداره فقط بدون خدا چی می خواد و چی براش مهم تر است
خدایا شکرت برای همه داشته ها و نداشته هایم

خدایا شکرت از اینکه در آخر این سال مرا به خلوت خودت راه دادی تا من سال جدید را پاک تر از هر سال آغاز کنم

خدایا شکرت برای اینکه سال دیگری را نیز می توانم در کنار خانواده تحویل کنم

خوشحال میشیم نظرتون رو بدونیم