کیانای من دلم بی نهایت برای نوشتن برای تو که تک ستاره زندگیمون هستی تنگ شده بود برای نوشتن از لحظه های شادی که در تابستون کنار هم داشتیم برای نوشتن از تک تک لحظه های مسافرتهای این ۳ ماهمون برای نوشتن و تکرار اینکه بودنت برای ما تا چه حد لذت بخش است ، هفته پیش شروع کلاس دومت بود شوق تو برای رفتن به مدرسه بیشتر از کلاس اولت بود صبح خیلی زود بیدار شدی با خوشحالی فراوان لباس پوشیدی و با هم درترافیک زیادی که خیابانها داشت راهی مدرسه شدیم توی راه همش باهم جیغ می زدیم و شعر می خوندیم برق چشمانت و شادی چهره ات را هیچ وقت فراموش نمی کنم کیانای من باورم نمی شه که اینقدر بزرگ شدی و من تا این حد خوشبختم امسال وقتی توی تابستون شب ها برام قصه می خوندی باورم نمی شد که تو همون کیانای کوچکی هستی که با گریه هایت می گریستم و الان اینگونه برای من لالایی می خوانی …
کیانای من مرسی برای اینکه هستی برای اینکه صدایت دلنوازترین آهنگ زندگیم هست برای اینکه بودنت اوج خواسته هر مادری است برای اینکه اینهمه خوب و مهربونی
خدایا شکرت برای همه داشته ها و نداشته هایم ، امیدوارم که شایسته تمام خوبیهایت باشم
کلاس دومی…
[تاريخ:۸ مهر ۱۳۹۰] ~ خاطرات کیانا





