کیانا جونی چند روز پیش بعد از ۱۰ سال رفتیم دانشگاه آخه من و بابایی تابحال مدرکمون را لازم نداشتیم و نگرفته بودیم اما برای شعبه جدید دفترمون نیاز به مدرک و ترجمه اون داشتیم و تو هم با خودمون بردیم برام جالب بود اینکه چقدر تو ذوق داشتی و کلی سوال می پرسیدی مثلا [...]
آرشیو برای ۱۳۸۹
نازنین مهربونم ، قبل از اینکه از اتفاقات روزهات بنویسم می خوام باهات کمی درد دل کنم کیانای من توی زندگی پیش می یاد روزهایی که بی دلیل یا با دلیل غمگینی ، روزهایی که بابهانه یا بی بهانه دلت هوای گریه کردن داره ، روزهایی که می دونی یا نمی دونی چرا دلتنگی …… [...]
کیانای من امشب اولین دندونت را کشیدی خیلی آروم و ساکت بودی آخرش فقط گفتی که دردم اومد و دهنم هم بوی بدی داشت ( فکر کنم به خاطر مواد بی حسی بود) حالا باید چند روز دیگه هم بریم دندون دیگه ات هم بکشی دکتر که می گفت دندون می یاد سر جاش ، [...]
عزیزکوچولوی من ۲ هفته ای تهران بودیم واونجا اصلا وقت نکردم برات بنویسم والان بیشترین چیزی که یادم هست خنده های تو توی سینما ست آخر شب یک فیلم رفتیم و فکر کردم تو می خوابی ولی کلی خندیدی ویا تاتر که رفتیم کلی با دقت نگاه می کردی و هر از چند گاهی هرجاش [...]