امشب شب یلداست و تو از دیروز مدام در حال تعریف کردن اینکه توی مدرسه جشن لیدا دارین بودی هر چی می گفتم بگو یلدا باز می گفتی لیدا!! عزیز مهربون من شادی ها و خنده هات لیدایی باشه و یلدای سردت با گرمای عشق همیشه پرفروغ
هفته پیش دبی بودیم و حسابی خوش گذروندیم و البته شب آخر توی پارک آبی آتلانتیس یکم ناخوش و سرما خورده و البته خسته بودی و من و بابا هم چون نمی تونستیم از سوار شدن اون همه وسایل پرهیجان بگذریم شدیم آدم بده و بهت رشوه دادیم البته رشوه سنگینی هم بود یک عروسک کوچولوی ۷۰ درهمی که البته برای رسیدن به اون مغازه خاص هم ۸۰ درهم کرایه تاکسی دادیم!!!! ولی خوب بازم برای ما ارزش داشت چون حسسسسسسسسسسسسابی خوش گذشت
شهربازی فراری توی ابوظبی هم به پیشنهاد همسفرای خوبمون رفتیم واقعا دیدنی و زیبا بود بعضی دستگاهها را با هم سوار شدیم بعضی ها فقط بچگونه بود و تنها سوار می شدی و بعضی ها هم فقط ما سوار می شدیم که چیزی فراتر از هیجان را تجربه می کردیم مثلا سریعترین ترن هوایی دنیا که با سرعت ۲۰۰ کلیومترحتی فرصت جیغ کشیدن هم به من نداد و….
خلاصه سفر کوتاه اما خوبی در کنار دوستهای گلمون داشتیم
اما من روز آخر حسابی سرما خوردم و هنوز هم کماکان مریضم و ظاهرا امشب بالاخره به تو هم سرایت کرد و الان حالت خیلی بد شد و می گفتی سردرد ودل درد هستی و شام نخورده خوابیدی و من نگران ، بی طاقت و پر از فکرو خیال همه را رها کردم و اومدم تا برای تو دعا کنم که زودتر خوب بشی که جشن و شادی و تیک تیک ساعت بدون حضور تو برای من بی معنی است ….
بابا مهدی هم بی خبر از ناخوشی تو یک کیک سفارشی گرفته که امشب جات حسابی خالیه……
اما می دونم که زودی خوب می شی
عکسهای سفر خوبمون هم توی آلبومت گذاشتم





