کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

می خوام باور کنی چقدر دوست دارم

نازنین مهربونم ، قبل از اینکه از اتفاقات روزهات بنویسم می خوام باهات کمی درد دل کنم
کیانای من توی زندگی پیش می یاد روزهایی که بی دلیل یا با دلیل غمگینی ، روزهایی که بابهانه یا بی بهانه دلت هوای گریه کردن داره ، روزهایی که می دونی یا نمی دونی چرا دلتنگی ……
اما دوس دارم اگه روزی چنین حسی داشتی به مهمترین انگیزه زندگیت فکر کنی به اینکه نباید فریب یک روز ناخوشایند را بخوری و بی سبب (یا با سبب) خاطر خود را ناشاد کنی، از گریه کردن نترس اگر با گریه آروم می شی اونقدر گریه کن که سبک بشی اگربا فریاد آروم می شی نترس آنقدر بلند فریاد بزن که خالی بشی….
و می خوام اعتراف کنم که تمام انگیزه من برای زندگی ، برای ادامه ، برای لبخند و برای بودن تو هستی تویی که موقع خدافظی دلتنگ من می شی و با بوسه و آغوش کودکانه ات عشق را بدرقه راهم می کنی تویی که با دوست دارم هات به من انرژی می دی تویی که بودنت انتهای خواسته های من مادراست تویی که با کودکی هایت به من درس های بزرگی می دهی

گاهی وقتها به زور با خودم شرکت می برمت با اینکه حوصلت سر می ره و خیلی دوست نداری بیایی ولی من برای اینکه نیاز دارم به بودنت کنار خودم مجبورم با وعده های متفاوت راضیت کنم تا با من بیای و همین بودنت به من توانایی مضاعف برای کار می دهد
خوب دیگه ….
راستی فلفلیت مرد خودت می گی که از گشنگی مرده ولی اونجوری که تو باهاش بازی می کردی فکر نکنم از گرسنگی مرده باشه الان هم یک فسقلی خریدم این یکی اونقدر شیطونه که دیگه نمی زاره بهش دست بزنی چند بار گازت گرفته
امسال کلاس موسیقی و زبان می ری البته این زبان هم کم کم می شه مایه دردسر یک سره در حال پرسیدن what is this? هستی نصف چیزها هم که می پرسی من بلد نیستم
علاقمند به شعبده بازی هم شدی کلی وسایل شعبده بازی برات خریدیم که هر جا می ریم کلی اجرا داری

خوشحال میشیم نظرتون رو بدونیم