کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آرشیو برای اسفند, ۱۳۸۸

شروعی تازه

بدون نظر

کیانای من چند وفتی هست که درگیر انتخاب مدرسه برای تو هستم دیروز تست اولین مدرسه بود که با هم رفتیم مشاور می گفت که خیلی دختر با هوش، مهربان و باذوقی هست علاوه بر اینکه قوه تشخیص خوبی هم داره توی نقاشیت هم خودت را هم قد من و بابا و خوشگلتر کشیده بودی [...]




یک روز با کیانا

بدون نظر

الان دفتر تهران هستم و با اینترنت بسیار پرسرعت یاد سایت تو افتادم .گفتم ماجرای روز قبل از مسافرت را توی سایت بذارم یکی از روزهایی که کلا با مد بهونه گیری بیدار شدی ، بهونه گیری هایی که شاید از سر دلتنگی های بچه گانه باشه . باید ساعت ۸ و نیم می رفتی [...]




پیشواز سال ۱۳۸۹

بدون نظر

سلام یکی یک دونه من امروز بابا مهدی بازم تهران رفت و ما باز ۲ تاشدیم… امروز من تا ساعت ۶ شرکت بودم و تو خونه مامان طلی برای فردا باید کاردستی عید درست می کردین که خاله مهسا حسابی برات مایه گذاشته بود و طبق معمول با سلیقه یک سفره هفت سین خوشگل برات [...]