کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آرشیو برای فروردین, ۱۳۸۹

کوچولوی خوشمزه

بدون نظر

هفته پیش کیش بودیم خیلی کم بود ولی خیلی خوش گذشت می دونی تابحال پشه های کیش فقط نیشت نزده بودن که این دفعه حسابی تلافی کردن البته شانس آوردی که بازم مثل دفعه های قبل چشمتو نیش نزده بودن و خیلی هم ورم نکرده بود در هر صورت خوشمزه بودن هم حسابی دردسر داره [...]




سال جدید، شرکت جدید

بدون نظر

امسال عید را توی دفتر تهران بودیم برای من خیلی لحظه پرغروری بود از شرکت که بیرون را نگاه می کنی احساس می کنی که تهران زیر پایت است و وقتی لحظه سال تحویل در دفتری باشی که حاصل تلاش سال قبلت هست باید هم احساس غرور کرد غرور به داشتن همسری قوی و قدرتمند [...]