کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

سال جدید، شرکت جدید

امسال عید را توی دفتر تهران بودیم برای من خیلی لحظه پرغروری بود از شرکت که بیرون را نگاه می کنی احساس می کنی که تهران زیر پایت است و وقتی لحظه سال تحویل در دفتری باشی که حاصل تلاش سال قبلت هست باید هم احساس غرور کرد غرور به داشتن همسری قوی و قدرتمند ، فرزندی مهربان و دوست داشتنی و همین لحظه ای بود که فریاد زدم خدایا شکرت برای همه چیز
خدایا سال قبل هر چند سالی بود که بعضی اتفاقات غیرمنتظره شاید قدری از انرژی ما را بیهوده تلف کرد اما سالی بسیار پربار بود و تو نشان دادی که همیشه درکارهایت حکمتی است تو ثابت کردی که همیشه کنار من و خانواده ام هستی و باور دارم که چقدر ما را دوست داری خدایا به شکرانه این نعمتهایت تنها توانستم برفراز تهران که قطعا نقطه اوج ماست فریاد برآورم که شکر و دوستت دارم
خدایا سال جدید هم ما را دریاب و لحظه ای به حال خویش مگذار
خدایا سللامت و نشاط دخترم مثل همیشه آرزوی من است

سال ۱۳۸۹ بر همه مبارک

خوشحال میشیم نظرتون رو بدونیم