کیانای من چند وفتی هست که درگیر انتخاب مدرسه برای تو هستم دیروز تست اولین مدرسه بود که با هم رفتیم مشاور می گفت که خیلی دختر با هوش، مهربان و باذوقی هست علاوه بر اینکه قوه تشخیص خوبی هم داره توی نقاشیت هم خودت را هم قد من و بابا و خوشگلتر کشیده بودی
مدرسه بعدی که رفتیم تست را برای یک روز دیگه گذاشت ولی تو که خودت از اولین مدرسه بیشتر خوشت اومده بود چند جا رفتم و خیلی پرس و جو یکی می گه اینجا خوبه یکی می گه اونجا یکی می گه کیف مدرسه یکی دیگه می گه نه خسته میشه خلاصه موندم برای یک انتخاب !!
باورم نمی شه که می خواهی مدرسه بری کیانای مامان چقدر زمان به سرعت می گذره و تو هر روز بزرگ تر و جالب اینکه من وابسته تر از قبل به تو و خنده ات، صدات و بچگیهات
چند روزی بیشتر به عید ۸۹ نمونده و تو کیانا کوچولوی من باید اینو بدونی که از وقتی هستی بهار را برای من زیباتر کردی و عشق را با طراوت تر
راستی به دوستهای مهدکودک تلفن خونه را دادی و اونا هم به تو شماره خونشنو و هر از چند گاهی که هوس می کنی باهاشون صحبت می کنی چند شب پیش تلفن زنگ زد و صدای بچه گونه ای گفت کیانا هست ؟ منم گفتم آره هلیا جون گوشی و تو وقتی شروع به صحبت کردی چند ثانیه بعد دیدم صدای قهقه می یاد که مسعود مامانم فکر کرده تو هلیا هستی ! یا صدات می یومد که یک روز دیگه داشتی به دوستت می گفتی آره رومینا من توی خونه بیشتر وقتها یا تنهایی بازی می کنم یا با مامان آخه بابام بیشتر وقتها خونه نیست ! عاشق حرف زدنت با دوستات هستم
عاشق شعر خوندهات هستم امروز داشتی می خوندی یا مقلب القلول والبصار یا مدلب القلول و الحوال و…..






