هفت سال پیش اولین بار وشاید آخرین باری بود که من از درد کشیدن خودم لذت می بردم و احساس غرور می کردم تعریف من از زندگی از آینده از آرزو و از زنده بودن در این روزقوی تر شد کیانای من امسال تولدت را در حالی جشن گرفتیم که اولین جشن خونه جدید بود [...]
آرشیو برای ۱۳۸۹
امشب بابا مهدی برمی گرده و می خوام الان یکم از این ۱هفته بگم اما اینبار نه از دلتنگی های خودم که این چیزه جدیدی نیست اینبار از دلتنگی های کودکانه تو می نویسم از بغضهای شبانه و نگاههای ناآرام روزت این سری هنوز بابا نرفته بود که تو شروع به بهونه گیری کردی : [...]
دختر قشنگم ۴-۵ روز پیش روز دختر بود ببخشید که نتونستم بهت تبریک بگم دختر کوچولوی قشنگ و مهربونم لبخند زیبای خدا معجزه بزرگ زندگی ما روزت مبارک و بهترین ها را برای تو می خوام عاشقتمممممممممم راستی بابا مهدی امروز رفت دبی برای نمایشگاه جیتکس ، اونجا غرفه گرفتیم و تقریبا ۷-۸ روزی ما [...]
کیانای مهربون ما قبل از هر چی بگم که بدون مرز و فراتر از همه چیز و همه کس دوستت داریم و ما را به خاطر تمام سهل انگاری هایمون با قلب کوچک اما لبریز از عاطفه ات ببخش همزمان با کلاس اولی شدن تو جابه جایی خونمون هم انجام شد و هنوز هم درگیر [...]