کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

شروع جدید ، خونه جدید و نقاشی تو

کیانای مهربون ما قبل از هر چی بگم که بدون مرز و فراتر از همه چیز و همه کس دوستت داریم و ما را به خاطر تمام سهل انگاری هایمون با قلب کوچک اما لبریز از عاطفه ات ببخش
همزمان با کلاس اولی شدن تو جابه جایی خونمون هم انجام شد و هنوز هم درگیر تغییر و نصب و تعویض داخلی هستیم هنوز خاک و ریخت و پاشها جمع نشده گوشه دیگه پر از خاک می شه و خلاصه به قولی هنوز توی خاک و خل زندگی می کنیم و علاوه بر این ، درگیری فکری من و بابایی هم برای خرید و سفارش بعضی وسایل زیاده و اینها همه در کنار کار شرکت و آماده شدن برای نمایشگاه دبی و تکالیف مدرسه تو فشار سختی را به هممون وارد می کنه
اما چیزی که امشب من و با تمام خستگی پای نوشتن کشید نقاشی زیبا ولی دردناک تو بود امروز کلاس موسیقی داشتی و ساعت ۶و نیم تعطیل می شدی و قرار شد که بابا بیاد دنبالت ولی حالا با توجه به مشکلات بالا یا بابا بد متوجه شده بود یا من اشتباه گفتم نمی دونم ولی بابا اشتباهی جلوی کلاس زبانت منتظر بوده وتازه ساعت ۷ فهمیده اشتباهه!
و تو طفل معصوم با هزار فکر و خیال بچه گانه نقاشی کشیدی که به نظر من واقعا بی نظیییییییییییییییییره

کیانای من برای تمام بی تو جهی ها ، بی حوصلگی ها ، خستگی ها ، درگیرها و کوتاهی ها منو بابایی را ببخش بدون که با تمام این عیبهایی که داریم دیوانه وار می پرستیمت و دوستت داریم و خونه لحظه ای بی تو بی صدای کودکانه تو برای ما غیر قابل تصوره
شب بخیر فرشته کوجولوی من

خوشحال میشیم نظرتون رو بدونیم