هفت سال پیش اولین بار وشاید آخرین باری بود که من از درد کشیدن خودم لذت می بردم و احساس غرور می کردم تعریف من از زندگی از آینده از آرزو و از زنده بودن در این روزقوی تر شد کیانای من امسال تولدت را در حالی جشن گرفتیم که اولین جشن خونه جدید بود و اولین جشنی که شاید تو را واقعا بزرگتر از سالهای قبل دریافتم تویی که کلاس اولی شدی و دیدگاهای کودکانه تو احساسهای کودکانه تو و حرفهای کودکانه ات پخته تر شده و گویی از هم اکنون فرداهایی بزرگتر از آنچه ما برای تو تصور می کنیم را برای خود در سرمی پرورانی
کیانای من آ، ا، ب و د را یاد گرفتی امروز وقتی داشتم لغات این ۳ حرف را با تو تمرین می کردم وقتی د را فراموش می کردی و می گفتی ل یا می گفتی م وقتی کلمه باد را باده می خواندی متولد شدن دوباره تو را احساس کردم از امروز کیانایی داری می شی که روزی همه چیر را متحول می کند امروز یاد گرفتن تو به ما وابسته است و من روزی را برای تو می بینم که تمام دنیا وابسته تو می شود
کیانای من شادی آینده ات ، قدرت فردایت و خوشبختی هر روزت را آرزو دارم
دوستت دارم و تولدت مبارک
چند تا از عکسهای تولدت هم برات توی آلبوم گذاشتم





