کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آرشیو برای ۱۳۸۸

از سختی نترس

Comments Off

کیانای من امشب می خواستم زودتر بخوابونمت ساعت ۸ شام خوردی و تقریبا ساعت ۸:۳۰ مسواک زدی و قرار بود که ۳ تا کتاب برات بخونم تا بخوابیم اما یکدفعه زنگ زدن و طراوت اومد دنبالت و من نتونستم در مقابل برق چشمای درشت تو که با دیدن طراوت توی چشمات ظاهرت شده بود مقاومت [...]




زیبایی دلتنگی…..

Comments Off

کیانای من تقریبا ۷ روزی می شه که بابا مهدی برای نمایشگاه الکامپ تهران رفته توی این چند روز اینقدر درگیر کار و شرکت بودم که فرصت حتی فکر کردن هم نداشتم البته خوشبختانه کارها همه روبراه و عالی بود و هیچ مشکلی که پیش نیومد هیچ تازه پله های ترقی مون به قول معروف [...]




همــــه چیز آرومـــــــه….

Comments Off

نمی دونم از کجا شروع کنم! آخه من معمولا خبر نمیزارم! اما یه چیزی رو واقعا بهش اعتقاد دارم. زندگی سخته و در عین حال زیبا!! زیبایی این زندگی مزش از اون سختی اول سرچشمه می گیره شاید اون شیرینی بعد از سختی رو هرکسی تجربه داشته باشه و قطعا قبول می کنه که هرچی [...]




تولدت مبارک

Comments Off

شش سال پیش در این روز دنیا میزبان فرشته معصوم و پاکی بود که فقط ۲٫۸ کیلو وزن داشت اونقدر کوچک بودی که من می ترسیدم درآغوشت بگیرم امروز اولین روزی بود که تو گریستی و ما ذوق کردیم تو گریستی و ما لذت بردیم تو گریستی و ما سرمست غرور شدیم، تو می گریستی [...]