کیانای من تقریبا ۷ روزی می شه که بابا مهدی برای نمایشگاه الکامپ تهران رفته توی این چند روز اینقدر درگیر کار و شرکت بودم که فرصت حتی فکر کردن هم نداشتم البته خوشبختانه کارها همه روبراه و عالی بود و هیچ مشکلی که پیش نیومد هیچ تازه پله های ترقی مون به قول معروف داره چند تا چند تا می ره به جلو و این باعث شده که کلی ایده و اهداف جدید و تازه دیگه که کولاک می کنه بشه اولویت خیلی از کارهامون
الان ساعت تقریبا ۱ شبه و چون فردا هم تعطیلعه من و تو هنوز بیداریم چقدر احتیاج داشتم به این تعطیلات ۲ روزه برای استراحت و کنار تو بودن حیف که جای بابا مهدی حسابی خالیه امشب دلم عجیب گرفته بود بابا مهدی هم دلش گرفته بود طوری که بعد از تلفن بابا مهدی نتونستم جلوی اشکهامو بگیرم البته نذاشتم تو بفهمی چقدر دلتنگیم
کیانای مهربون و خوب من الان داری مسواک می زنی که بخوابی
امروز کلی با هم شادی و خوشحالی کردیم کلی درس داشتی که انجام دادی کلی با خودت بازی کردی کلی فیلم و سی دی و کارتون دیدیم
به خودم که نگاه می کنم می بینم که روز به روز عاشقتر و وابسته تر به تو می شم و
باز خوبه تو کنارمی تا دستهای گرم و کوچیک تو بشه آرامش شبهای تنهایی من
البته بابا مهدی هم روزی ۴-۵ بار تلفنی باهات صحبت می کنه تا با صدای کودکانه تو انرژی بگیره
و باز هم مثل همیشه خدایا سپاس برای شیرین تریم هدیه ات کیانا برای همه پیشرفتهایمان در کار وبرای عشق در زندگی مان خدایا سپاس برای تمام لحظه هایی که با حضورت دلتنگی هایمان هم زیبا می کنی





