عزیزم دیگه چیزی به سال جدید نمونده امروز بالاخره قالب سایتت عوض شد گرچه من خونه تکونی ندارم آخه می دونی خونه ما همیشه تکونده است ولی سعی کردم سایت تو تا قبل از عید آماده بشه که البته خانم رضایی و آقای روشندل هم حسابی زحمت کشیدن که دستشون درد نکنه البته هنوز یکم [...]
آرشیو برای اسفند, ۱۳۸۷
کیانای شرین من نمی دونی چند بار خواستم بیام و برات پست بنویسم اما وقت نشده الان ساعت یک و نیم شبه که دیگه طلسم شکسته شد فقط یادم نمی یاد که چی می خواستم برات بنویسم نزدیکه عیده و کارها یک جوری زیاد شده هم شرکت هم بیرون شرکت خلاصه خیلی وقت نمیشه که [...]
کیانا جونم خیلی دوست دارم امروز خیلی پیشت نبودم صبح تا ظهر که شرکت بودم ظهر بعد از اینکه ناهار خوردم چون بیرون کار داشتم مجبور شدم تو رو بذارم پیش بابا مسعود ، شب که اومدم دنبالت کلی ذوق کردی پریدی بغلم دستای کوچولوتو دور گردنم حلقه کردی و کلی بوسم کردی وااااااااااااااااااای که [...]
سلام عزیز دلم که بازم مثل فرشته کوچولوها آروم و معصوم خوابیدی از سه شنبه شما تعطیل هستین و کلی ماجراها داشتیم البته من و بابایی که چهارشنبه تعطیل نبودیم و این چند روز تعطیلی هم کلا بی خیال کار نبودیم آخه می دونی که کار ما یک جوریه که تعطیلی نداره ولی هرچی بود [...]