کیانا جون خییییلی دوست دارم کیانای من دیگه اونقدر بزرگ شدی که روزها ساعتها با خودت بازی می کنی باورم نمی شه باورم نمی شه که تو همون دختر کوچولویی هستی که ساعتها گریه می کردی و من نمی فهمیدم که گریه تو برای چی هست کیانای من باورم نمیشه که تو اونقدر بزرگ شدی [...]
آرشیو برای فروردین, ۱۳۸۸
کیانای کوچولوی رازدار من سلام دیروز تولد بابا مهدی بود … من که تقریبا از ۲ ماه پیش برنامه های جالب و متفاوتی برای بابا مهدی در نظر داشتم با بدقولی مواجه شدم که کلا روند تولد را بهم زد و مجبور شدم کادو و نوع مهمونی را کلا تغییر بدم و منی که همیشه [...]
کیانا جونی الان ۳۹ درجه تب داری استامینوفن خوردی و من دارم سعی می کنم با حوله خیس تبت رو پایین بیارم آخه دیروز ۱۳بدر بود و رفته بودیم باغ هوا هم سرد و گرم می شد تو هم جز چند دقیقه که برای ناهار اومدی داخل همش بیرون بودی و مشغول شلوغ بازی های [...]
هووووووووووووووووورا کارای پاسپورت بابا مهدی هم دیگه درست شد ان شاالله تا هفته بعد باز پاسپورت دار می شه و احتمالا یک مسافرت توپ در پیش داریم راستی از این ایرانمون واقعا باید به کی شکایت کرد برای پاسپورت لازم بود که از تو هم عکس داشته باشیم رفتیم عکس بگیریم گفتن که باید با [...]