کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آرشیو برای ۱۳۸۸

والنتاین مبارک

بدون نظر

دیروز والنتاین بود و توی وروجک می گفتی مامان من عشق کی ام؟ کی برام کادو می گیره عشق من معلومه که تو برای همیشه عشق من و بابا مهدی هستی و همه زندگی ما هستی و خواهی بود عشقم دوستت دارم و عاشقتم برای همیشه راستی برای بابا یک کاردستی خوشگل درست کردی و [...]




زندگی همینه

بدون نظر

کیانای کوچولوی من دیشب رفتیم سرزمین عجایب کلی بازی کردی و بهت خوش گذشت کلی هم اسباب بازی های شوخی و ترسناک خریدیم که والنتاین بقیه را بترسونیم وقتی داشتیم برمی گشتیم گفتی مامان دلم درد می کنه و من باز هم شاید کمی سرسری فکر کردم به خاطر گشنگی است برگشتیم شام خوردیم و [...]




آهای آهای دزده

بدون نظر

بابا مهدی صبح رسید تمام دیشب رانندگی می کرده و الان هم خوابیده ایندفعه نمی دونم چرا تو همش شب که می شد می ترسیدی و می گفتی مامان دزد داره می یاد خونمون منم کلی برات داستان و شعرتعریف می کردم که آقا پلیسه بیداره واصلا امکان نداره دزد بتونه بیاد خونمون اما دیشب [...]




باید باور کرد…

بدون نظر

الان بابا مهدی از زیر قران رد شد و بعد از ۵-۶ روز دوباره تهران رفت و من هنوز در بسته نشده بود که دلتنگش شدم این چند روز که بابا برگشته بود خیلی بهمون خوش گذشت البته تو الان شانس آوردی و طراوت اومد خونمون و الان گرم بازی هستی خونه پر شده از [...]