کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

زندگی همینه

کیانای کوچولوی من دیشب رفتیم سرزمین عجایب کلی بازی کردی و بهت خوش گذشت کلی هم اسباب بازی های شوخی و ترسناک خریدیم که والنتاین بقیه را بترسونیم

وقتی داشتیم برمی گشتیم گفتی مامان دلم درد می کنه و من باز هم شاید کمی سرسری فکر کردم به خاطر گشنگی است برگشتیم شام خوردیم و با وسایلی که خریده بودیم کلی بازی کردیم ساعت تقریبا ۱ خوابیدیم نصفهای شب یک دفعه بلند شدی و کلی استفراغ کردی مونده بودم باز چی شده من که خودم هم حالم زیاد خوب نبود دیگه خودم و درد خودمو فراموش کردم و تمام فکر و خیالم تو شدی نمی دونم باز شاید از معده ات باشه

امروز هم یکم بی حوصله و بهونه گیر بودی و الان اومدم دیدم توی اتاق خوابت برده تویی که همیشه تا نیمه شب با انرژی و خستگی ناپذیر بیدار بودی الان بی حال و بی رمق خو.ابت برده

کیانای من شاید لازم باشه توی زندگی گاه گاهی برای آدما سختی هایی اینچنین پیش بیاد اونوقت بیشتر قدر چیزهایی را که دارن را می دونه زندگی همینه تا مریضی نباشه قدر سلامتی را نمی دونیم تا وقتی که غصه نداری قدر لحظه هاتو نمی دونی

من داشتم همش بی تابی می کردم و از دردهای خودم می نالیدم اما الان می بینیم که درد خودم در مقابل نگرانی که برای تو دارم چقدر تحملش آسونتر بوده

خدایا می دونم کیانا حتما زود خوب می شه و این تنها گوشزدی بوده برای منی که دوستم داری خدایا باور کن من همیشه شاکرم برای همه چیزهایی که توی زندگی دارم

خدایا کیانا ، خودم و مهدی را به تو می سپارم و می دونم تو بهترین نگهدارنده ای

کیانای ناز من مطمئن باش تا جایی که دست من باشه مواظبت خواهم بود که درد نکشی دوستت دارم هوارتا

خوشحال میشیم نظرتون رو بدونیم